راه شناخت حجت های الهی


logo




پاسخ‌های مختصری که می‎توان به این شبهه داد:
مطابق روایات اهل‌بیت‌(ع)، شخصیت یمانی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا او کلید دولت عدل الهی است و پرچمش هدایتگرترین پرچم‌هاست و انقلاب مهدوی به‌وسیلۀ ایشان آغاز خواهد شد.
با این حساب و با توجه به ترس و تقیه از دشمنان ظهور مقدس، سعی بر مخفی‌کردن دعوت یمانی ـ‌خصوصاً جهت و محل خروج‌ـ جزو اصلی‌ترین دغدغه‌های اهل‌بیت‌(ع) بوده و امر ایشان به‌صورت سرّی بیان شده که فقط صاحب آن قدرت رمزگشایی آن را داراست.
۳. امکان دارد امر اهل‌بیت(ع) برخلاف آنچه مردم درک می‌کنند و انتظار دارند، واقع شود؛ همان ‌طور که یهودیان منتظر ظهور عیسی(ع) از بیت لحم بودند، ولی او در ناصره پرورش یافت و از آنجا آمد. همچنین یهودیانی که از سرزمین شام به جزیرهالعرب مهاجرت کردند؛ به امید اینکه پیامبر موعود از میان منطقه‌ای بین کوه عیر و احد می‌آید و حال آنکه نبی خاتم‌(ص) از مکه و از کوه فاران آمد.
۴. با این حساب مکان و جهت ظهور و خروج، در اثبات و شناخت و تصدیق حجج الهی نقشی ندارد؛ چراکه اهل‌بیت‌(ع) ملاک اثبات و شناخت خلفای الهی را جهت و مکان خروج نمی‌دانند. حال اگر با آنچه در اخبار آمده است منطبق باشد، باعث تأیید بیشتر آن است و اگر منطبق نباشد دلیلی بر بطلان ایشان نخواهد بود.

۵. بر فرض اینکه مکان و جهت ظهور و خروج را در اثبات شخصیت یمانی قبول کنیم، باید گفته شود که معنای لفظ یمانی منحصر در این نیست که قطعاً باید از اهل یمن باشد و از آنجا خروج کند؛ بنابراین تصور بعضی دربارۀ انحصار خروج یمانی از یمن، با استدلال به روایاتی است که این روایات با مناقشاتی روبرو و دارای اجمال و احتمالات زیادی هستند که مفصلاً بیان خواهد شد.

۶. روایاتی موجود است که اثبات می‌کند پیامبر و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) همگی یمانی هستند؛ به این معنا که اصل و نسب آن‌ها به یمن بازمی‌گردد، حتی اگر در مکان دیگری به دنیا آمده باشند.
۷. با توجه به اثبات اینکه یمانی حجت الهی و از اهل‌بیت‌(ع) است، اهل‌بیت (ع) این لقب را به ایشان دادند، یعنی او را ملقب به یمانی کردند؛ زیرا که اصلش از یمن است و با ولادت در منطقه‌ای دیگر منافات ندارد؛ چراکه لقب به اصل و نسب برمی‌گردد و اصل ایشان از یمن است.

۸. همچنین روایاتی در وصف اولین اصحاب امام مهدی‌(ع) وجود دارد که بیان می‌کند اولین ایشان از بصره خواهد بود و با روایاتی همچون روایت وصیت پیامبر(ص) ثابت می‌شود که یمانی همان اولین اصحاب امام مهدی‌(ع) است و روایاتی دیگر دلالت دارند که برای اهل‌بیت(ع) یک پرچم وجود دارد که امکان تعدد در آن راه ندارد و محل خروج آن از مشرق خواهد بود.
۹. به‌علاوه روایاتی موجود است که با تأمل و تدبر در آن‌ها این نتیجه به دست می‌آید که شخصیت یمانی قابل انطباق بر چند شخص است و با دقت در متون این روایات این نکته روشن می‌شود؛ یمانی که از یمن خروج می‌کند غیر از یمانی موعود است؛ چراکه یمانی موعود پرچمش پرچم هدایت است، ولی قحطانیِ یمانی با ظلم و قتل منقلب می‌شود و این کاملاً با روایت یمانی موعود تناقض دارد (همچنین ممکن است در یمن چند یمانی موجود باشد).

۱۰. جدای از این جنبۀ مادی و جغرافیایی و اقلیمی، همان ‌طور که رسول خدا(ص) فرمود، ماهیت علم و ایمان و حکمت نیز یمانی است؛ یعنی منظور از یمانی همیشه تعلق‌داشتن به اقلیم جغرافیایی یمن نیست؛ همچنین چه بسا مراد از آن وزیر و دست راست امام مهدی‌(ع) باشد یا استعاره از قدرت و زور بازو یا برگرفته از یُمن و استعاره از خیر و برکت باشد.

یمانی چطور از بصره آمده؟ مگر نباید از یمن بیاید؟ و از امام صادق(ع) در خبری طولانی که اصحاب قائم(ع) را نام برده است، روایت شده است: «... و از بصره...احمد... .» (بشاره الاسلام، ص 181)
و اینک به بیان پاسخ های مفصل این شبهه می‌پردازیم:

اسرار ظهور و بداء و وعده خدا

اهل‌بیت(ع) در خصوص قیام قائم(ع) و برای‌ حفاظت از ابعاد حرکت او و عدم کشف اسرار ایشان در مقابل دشمنان و سد راه مدعیان دروغین، اشاره و تلمیحات زیادی به کار بُرده‌اند؛ همچنین در جنگ‌ها و تاکتیک‌های نظامی، کتمان و مخفی‌کردن زمان و مکان حمله، جزو اصلی‌ترین دغدغه‌های فرماندهان است و اهمیت آن به حدی است که اگر زمان و مکان حمله مشخص باشد، عملاً پیروزی و شکست معنایی نخواهد داشت و روشن است که یک رهبر حکیم و دانا ممکن نیست همۀ جزئیات نقشۀ نظامی را مشخصاً بیان کند؛ بلکه ممکن است در بعضی از آن‌ها عمداً فریب­ها و ابهامات و اشاراتی قرار دهد.
 با این حساب سعی بر مخفی‌کردن دعوت یمانی موعود از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده است؛ زیرا مطابق روایت امام باقر‌(ع) تنها شخصیتی که در آستانۀ ظهور به حق و هدایت فرامی‌خواند و پرچمش هدایتگرترین پرچم­هاست یمانی موعود است:

 «…ولیس فی الرایات أهدى من رایه الیمانی هی رایه هدى... و در میان این پرچم‌ها، پرچمی هدایتگر از پرچم یمانی نیست؛ آن پرچم هدایت است.» (کتاب غیبت نعمانی، باب۱۴، ح ۱۳)

 همچنین آغاز نهضت و انقلاب مهدوی به دست ایشان است، و اینکه تمام اهل زمین در زمانش دشمن او هستند. امام صادق(ع) می‌فرماید:

«إذا ظهرت رایه الحق لعنها أهل المشرق وأهل المغرب... هنگامی که پرچم حق پدیدار می‌شود، اهل مشرق و مغرب آن را لعن می‌کنند… .» (کتاب غیبت نعمانی، باب ۱۷، ح۶)

و عدۀ کمی به او ایمان می‌آورند؛ پس اگر وضع چنین باشد چگونه می­توان تصور کرد که انقلابش به‌طور واضح و کامل بیان شود؟! به همین دلیل بعضی از روایات را می­یابیم که به این معنا اشاره می‌کنند که امکان دارد امر اهل‌بیت (ع) را برخلاف آنچه مردم فهمیده و انتظار دارند، بیایید.

ابی عبیده حذاء گوید: از امام محمد باقر(ع) دربارۀ این امر سؤال کردم که چه زمانی خواهد بود؟ فرمودند: «إن کنتم تؤملون أن یجیئکم من وجه، ثم جاءکم من وجه فلا تنکرونه. اگر شما امید داشتید که از یک جهتی بیاید، سپس از جهت دیگر آمد، انکارش نکنید.» (کتاب الإمامه والتبصره، ابن‌بابویه قمی، ص۹۴، ح۸۵)
ابی حمزه ثمالی می گوید: ابو‌جعفر و ابو‌عبد‌الله(ع) فرمودند: «یا ابا حمزه، ان حدثناک بامر انه یجیء من هاهنا فجاء من هاهنا فان الله یصنع ما یشاء، و ان حدثناک الیوم بحدیث وحدثناک غداً بخلافه فان الله یمحو ما یشاء ویثبت. ای ابا‌حمزه، اگر به شما دربارۀ امری سخن گفته باشیم که از این جهت می­آید، ولی از جهت دیگر آمد، پس به‌درستی که خداوند انجام می­دهد آنچه را که بخواهد؛ و اگر امروز به شما سخنی گفته باشیم، و فردا برخلاف آن را بگوییم، خداوند آنچه را که بخواهد محو یا ثابت می­کند.» (بحارالانوار، مجلسی، ج ۴، باب ٣، البداء والنسخ، ص۱۱۹، ح۵۹)

امام باقر(ع) می‌فرماید: «… اذا حدثناکم بشیء فکان کما نقول فقولوا: صدق الله ورسوله، و ان کان بخلاف ذلک فقولوا: صدق الله ورسوله تؤجروا مرتین… اگر به شما دربارۀ چیزی سخنی گفته باشیم، و همان ‌طوری که گفتیم شد، بگویید: خدا و رسولش راست گفتند، و اگر برخلاف آن شد، بگویید: خدا و رسولش راست گفتند، پاداش شما دو برابر می‌شود… .» (بحارالأنوار، مجلسی، ج ۴، باب ۴، البداء والنسخ، ص۹۹، ح۸)
از فضیل بن یسار از امام باقر (ع): «… فإذا حدثناکم بحدیث فجاء على ما حدثناکم به فقولوا: صدق الله، و إذا حدثناکم بحدیث فجاء على خلاف ما حدثناکم به فقولوا: صدق الله تؤجروا مرتین. پس اگر به شما دربارۀ  چیزی سخنی گفته باشیم و همان طوری که گفتیم شد، پس بگویید: خداوند راست گفت و اگر به شما دربارۀ چیزی سخنی گفته باشیم و برخلاف آنچه را که گفتیم شد، پس بگویید: خداوند راست گفت، پاداش شما دو برابر می­شود.» (کتاب غیبت نعمانی، باب۱۱، ح۱۳)

 همچنین دربارۀ ظهور حضرت عیسی(ع)، امت یهود انتظار داشت که عیسی(ع) از بیت لحم بیاید؛ بااینکه عیسی در بیت لحم به دنیا آمد، اما در ناصره پرورش یافت و از آنجا آمد و او را ناصری خواندند. (انجیل یوحنا ۷: ۴۱ تا ۵۲، متی ۲: ۲۳)

به‌علاوه یهودیانی که در کتاب‌هایشان خوانده بودند پیامبر موعودی که چشم‌انتظار ظهورش هستند، از بین دو کوه عیر و احد خواهد آمد؛ به خاطر همین از سرزمین خود کوچ کرده و به جست‌وجوی مکان موعودی که برایشان توصیف شده بود پرداختند و در نهایت آن را یافته و در آنجا به امید یاری پیامبر موعود مستقر شدند؛ اما وقتی که پیامبر موعود حضرت محمد(ص) دعوت خویش را از مکه و از کوه فاران آغاز کرد و با این حال که انتظار می‌رفت یهودیان جزو اولین افرادی باشند که مؤمن شده و به یاری و حمایت ایشان بپردازند، اما آن‌ها نه‌تنها ایمان نیاوردند بلکه درصدد برآمدند تا مردم را به کفر به ایشان و نبوتش وادارند. (تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود العیاشی، ج۱، ص۴۹؛ العجل(گوساله)، سید احمدالحسن(ع)، انتشارات انصار امام مهدی(ع) ج۱، ص ۱۰۳)
 ضرورتی به بحث از جهت و مکان ظهور و خروج نخواهد بود و آن یک بحث فرعی است. حال اگر با آنچه در اخبار آمده است منطبق باشد، باعث تأیید بیشتر آن است و اگر منطبق نباشد، دلیلی بر بطلان ایشان نخواهد بود؛ زیرا بحث از محل ظهور و خروج، از حتمیات نیست که در ابتدا از آن بحث شود.


 پس این روایت­ها و غیر از آن‌ها حقیقت بسیار مهمی را برایمان روشن می‌کنند و آن این است که مسئله جهت و مکان ظهور، همراه با استتار و کتمان و رمز و راز بوده و کسی جز صاحب آن توانایی رمزگشایی و پرده‌برداری از این امر مهم را نخواهد داشت؛ بنابراین با اثبات اینکه یمانی جزو حجج الهی است، آن هم از طریق نقل قطعی و دلیل عقلی (جهت اطلاع به مقاله ی « دلایل سید احمد الحسن ع برای شیعیان »رجوع کنید .

یررسی روایت خروج یمانی از یمن

بنا بر تصور بعضی از مردم که قائل‌اند یمانی منحصراً از یمن خروج می­کند و ممکن نیست غیر از آنجا (یمن) از جایی دیگر خروج کند، ایشان به دو روایتی که شیخ صدوق(ره) در کتاب کمال‌الدین و تمام النعمه روایت کرده است، استدلال کردند و حال آنکه این روایات با اشکالاتی روبه‌رو هستند.

دکتر ناظم العُقیلی می‌نویسد:
روایت اول: صدوق: محمد بن محمد بن عصام (رضی‌الله‌عنه) ما را حدیث نمود و گفت: محمد بن یعقوب (کلینی) ما را حدیث نمود و گفت: قاسم بن علا، ما را حدیث نمود و گفت: اسماعیل بن علی قزوینی ما را حدیث نمود و گفت: علی بن اسماعیل از عاصم بن حمید حناط از محمد بن مسلم ثقفی طحان مرا حدیث نمود و گفت: «دخلت على أبی جعفر (ع) وأنا ارید أن أسأله عن القائم من آل محمد  فقال لی مبتدئا: یا محمد بن مسلم إن فی القائم من آل محمد  شبهاً من خمسه من الرسل… وأن من علامات خروجه خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی (من الیمن) وصیحه من السماء فی شهر رمضان، ومناد ینادی من السماء باسمه واسم أبیه.»

«بر ابی‌جعفر محمد بن علی باقر (ع) وارد شدم در حالی که می­خواستم از ایشان دربارۀ قائم (ع) از خاندان محمد  سؤال کنم. پس در ابتدا به من فرمود: ای محمد بن مسلم، همانا شباهت پنج پیامبر از پیامبران خدا در قائم آل محمد  وجود دارد… و از علایم خروجش: خروج سفیانی از شام و خروج یمانی (از یمن) و صیحۀ آسمانی در ماه رمضان و منادی که از آسمان به نام ایشان و نام پدرش ندا دهد.»

(کمال‌الدین و تمام النعمه، الشیخ الصدوق، مؤسسه النشر الإسلامی، ص۳۲۷ و ۳۲۸، ح۷)

روشن است که کلمه (از یمن) در این روایت در میان دو پرانتز قرار گرفته است و این به آن معناست که آن کلمه در بعضی از نسخه‌ها وجود ندارد، بلکه آن در نسخه اصلی که بیشترین اعتماد را دارد، موجود نیست؛ زیراکسی که نسخه‌برداری می­کند یا محققی که دربارۀ آن تحقیق می­کند، بر نسخۀ اصلی یا معتمدترین آن‌ها اعتماد می‌کند؛ اما اگر زیادی و کاستی در بعضی از نسخه‌های دیگر پیدا کند، در این صورت یا اینکه آن را بین دو پرانتز می­گذارند یا در حاشیه به آن اشاره می­کنند.
همچنین بعضی از علما هنگامی که روایت مذکور را از کتاب کمال‌الدین نقل می­کنند، کلمه (از یمن) را اصلاً ذکر نمی­کنند، مانند:

۱. علامه مجلسی در بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۱۷ و ۲۱۸، ح۶ (ناشر: موسسه الوفاء)

۲. شیخ طبرسی در اعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص ۲۳۴ تا ۲۳۲ (ناشر:مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث)

 3. سید بهاءالدین نجفی در منتخب الأنوار المضیئه، ص۳۰۷ و ۳۰۸(ناشر: موسسه الامام الهادی(ع))

 4. شیخ علی یزدی حائری در الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، ج۱، ص ۲۰۰ و ۲۰۱ (ناشر: موسسه الاعلمی)

 5. میرزا محمد تقی اصفهانی در مکیال المکارم، ج۱، حرف‌جیم: ۳. جهاد ‎‌آن حضرت، ص ۱۱۶(ناشر: انتشارات مسجد جمکران)

۶- أبوالحسن على بن عیسى بن أبی الفتح اربلی درکتاب کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۳۳۰ (ناشر: دار الاضواء بیروت)

این دلالت بر این دارد که آن‌ها نسخۀ معتمدی دارند که کلمه (از یمن) در آن وجود ندارد، یا اینکه آن در تمام نسخه­ها برای آن‌ها اصلاً ثابت نشده است و به‌‌خاطر عدم اعتماد به وجود آن، آن را ذکر نکرده­ اند.

پوشیده نیست که شخصیتی مانند علامه مجلسی (ره) و امثال ایشان، نزدیک‌ترین افراد به نسخه‌های خطی برای نوشتن حدیث بودند؛ بلکه آن‌ها به‌صراحت، به وجود آن نسخه‌های خطی پیش خود اعتراف کرده‌اند.

به هر حال کلمه (از یمن) در این روایت به‌خاطر عدم ثبوتش، امکان استدلال بر آن وجود ندارد.

روایت دوم: صدوق: محمد بن محمد بن عصام (رضی‌الله‌عنه) ما حدیث نمود که گفت: محمد بن یعقوب (کلینی)، ما حدیث نمود که گفت: که قاسم بن علا ما را حدیث نمود که گفت: اسماعیل بن علی قزوینی ما را حدیث نمود گفت: علی بن اسماعیل از عاصم بن حمید حناط از محمد بن مسلم ثقفی طحان گفت: شنیدم ابا جعفر محمد بن علی الباقر (ع)فرمودند: «القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنصر تطوی له الأرض و تظهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق و المغرب، و یظهر الله عز وجل به دینه على الدین ولو کره المشرکون،…، وخروج السفیانی من الشام، والیمانی من الیمن، وخسف بالبیداء، وقتل غلام من آل محمد  بین الرکن والمقام، اسمه محمد بن الحسن النفس الزکیه... .» (کمال‌الدین وتمام‌النعمه، الشیخ الصدوق، مؤسسه النشر الإسلامی، ص۳۳۰ و ۳۳۱، ح۱۶)
(قائم ما به‌وسیلۀ نیروهاى مختلفى یارى می‌شود و ترس و رعبی که در دل­هاى مردم جایگزین مى‌شود و نصرت و یارى خداوند بزرگ و زمین در اختیارش و به فرمانش قرار می­گیرد و گنج­های خود را در اختیار آن حضرت قرار می­دهند. سلطنتش مشرق و مغرب زمین را فرامی‌گیرد و دین مقدس اسلام بر تمام ادیان غلبه می­یابد ولو در اینکه دشمنان خدا راضی نباشند… سفیانی از شام بیرون آید و یمانی از یمن حرکت کند و خسف و فرو رفتگى در بیداء پدید آید و جوانی از آل‌محمد  در میان رکن و مقام کشته شود که اسمش محمد بن حسن معروف به نفس زکیه است.…»

این روایت از جهت سند دارای ضعف است و ضعف آن از طریق افراد آن است و ممکن نیست بر آن اعتماد کرد؛
۱. محمد بن محمد بن عصام: ایشان موثق نیست.

۲. اسماعیل بن علی قزوینی: او مجهول‌الحال و در کتب رجال متقدمین کسی وی را موثق و ستایش نکرده است.

۳. علی بن اسماعیل: علی بن اسماعیل این آقا بین موثق و غیره مشترک است.

همچنین این روایت در کتاب اعلام الوری طبرسی، اصلاً بدون ذکر (من الیمن) آمده است، این‌چنین: «… و خروج السفیانی من الشام والیمانی وخسف فی البیداء… .» (اعلام الوری باعلام الهدی، الطبرسی، الناشر:مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم (نسخه غیر مصححه)، ج ۲، ص۲۳۳ (… و خروج سفیانی از شام و یمانی و فرورفتن در بیداء… .»

همچنین در روایت دیگر که در آن عبارت (من الیمن) در بین پرانتز آمده است و همان طور که بیان شد، در اعلام الوری این عبارت حتی بین دو پرانتز نیز وجود ندارد.

بشارت پیامبر به امام مهدی

خروج امام مهدی از بصره و مبدا قیام ایشان علیه السلام

اولین علامت حجت : وصیت

دوم علامت حجت خدا : سلاح یا همان علم

سوم علامت حجت خدا : دعوت به حاکمیت الهی


پاسخ‌های مختصری که می‎توان به این شبهه داد:
مطابق روایات اهل‌بیت‌(ع)، شخصیت یمانی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا او کلید دولت عدل الهی است و پرچمش هدایتگرترین پرچم‌هاست و انقلاب مهدوی به‌وسیلۀ ایشان آغاز خواهد شد.
با این حساب و با توجه به ترس و تقیه از دشمنان ظهور مقدس، سعی بر مخفی‌کردن دعوت یمانی ـ‌خصوصاً جهت و محل خروج‌ـ جزو اصلی‌ترین دغدغه‌های اهل‌بیت‌(ع) بوده و امر ایشان به‌صورت سرّی بیان شده که فقط صاحب آن قدرت رمزگشایی آن را داراست.
۳. امکان دارد امر اهل‌بیت(ع) برخلاف آنچه مردم درک می‌کنند و انتظار دارند، واقع شود؛ همان ‌طور که یهودیان منتظر ظهور عیسی(ع) از بیت لحم بودند، ولی او در ناصره پرورش یافت و از آنجا آمد. همچنین یهودیانی که از سرزمین شام به جزیرهالعرب مهاجرت کردند؛ به امید اینکه پیامبر موعود از میان منطقه‌ای بین کوه عیر و احد می‌آید و حال آنکه نبی خاتم‌(ص) از مکه و از کوه فاران آمد.
۴. با این حساب مکان و جهت ظهور و خروج، در اثبات و شناخت و تصدیق حجج الهی نقشی ندارد؛ چراکه اهل‌بیت‌(ع) ملاک اثبات و شناخت خلفای الهی را جهت و مکان خروج نمی‌دانند. حال اگر با آنچه در اخبار آمده است منطبق باشد، باعث تأیید بیشتر آن است و اگر منطبق نباشد دلیلی بر بطلان ایشان نخواهد بود.

۵. بر فرض اینکه مکان و جهت ظهور و خروج را در اثبات شخصیت یمانی قبول کنیم، باید گفته شود که معنای لفظ یمانی منحصر در این نیست که قطعاً باید از اهل یمن باشد و از آنجا خروج کند؛ بنابراین تصور بعضی دربارۀ انحصار خروج یمانی از یمن، با استدلال به روایاتی است که این روایات با مناقشاتی روبرو و دارای اجمال و احتمالات زیادی هستند که مفصلاً بیان خواهد شد.

۶. روایاتی موجود است که اثبات می‌کند پیامبر و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) همگی یمانی هستند؛ به این معنا که اصل و نسب آن‌ها به یمن بازمی‌گردد، حتی اگر در مکان دیگری به دنیا آمده باشند.
۷. با توجه به اثبات اینکه یمانی حجت الهی و از اهل‌بیت‌(ع) است، اهل‌بیت (ع) این لقب را به ایشان دادند، یعنی او را ملقب به یمانی کردند؛ زیرا که اصلش از یمن است و با ولادت در منطقه‌ای دیگر منافات ندارد؛ چراکه لقب به اصل و نسب برمی‌گردد و اصل ایشان از یمن است.

۸. همچنین روایاتی در وصف اولین اصحاب امام مهدی‌(ع) وجود دارد که بیان می‌کند اولین ایشان از بصره خواهد بود و با روایاتی همچون روایت وصیت پیامبر(ص) ثابت می‌شود که یمانی همان اولین اصحاب امام مهدی‌(ع) است و روایاتی دیگر دلالت دارند که برای اهل‌بیت(ع) یک پرچم وجود دارد که امکان تعدد در آن راه ندارد و محل خروج آن از مشرق خواهد بود.
۹. به‌علاوه روایاتی موجود است که با تأمل و تدبر در آن‌ها این نتیجه به دست می‌آید که شخصیت یمانی قابل انطباق بر چند شخص است و با دقت در متون این روایات این نکته روشن می‌شود؛ یمانی که از یمن خروج می‌کند غیر از یمانی موعود است؛ چراکه یمانی موعود پرچمش پرچم هدایت است، ولی قحطانیِ یمانی با ظلم و قتل منقلب می‌شود و این کاملاً با روایت یمانی موعود تناقض دارد (همچنین ممکن است در یمن چند یمانی موجود باشد).

۱۰. جدای از این جنبۀ مادی و جغرافیایی و اقلیمی، همان ‌طور که رسول خدا(ص) فرمود، ماهیت علم و ایمان و حکمت نیز یمانی است؛ یعنی منظور از یمانی همیشه تعلق‌داشتن به اقلیم جغرافیایی یمن نیست؛ همچنین چه بسا مراد از آن وزیر و دست راست امام مهدی‌(ع) باشد یا استعاره از قدرت و زور بازو یا برگرفته از یُمن و استعاره از خیر و برکت باشد.

یمانی چطور از بصره آمده؟ مگر نباید از یمن بیاید؟ و از امام صادق(ع) در خبری طولانی که اصحاب قائم(ع) را نام برده است، روایت شده است: «... و از بصره...احمد... .» (بشاره الاسلام، ص 181)
و اینک به بیان پاسخ های مفصل این شبهه می‌پردازیم:







جوانان احمد الحسن